تبليغاتX
سرشکستگان
موکب التطبیر سرشکستگان حضرت زینب(سلام الله علیها)
 

 

میلاد باب المراد علی بن موسی الرضا (ع) مبارک  

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 13:15  توسط سید کمیل حائری | 
سال روز تخریب حرمین ائمه بغیع بر شیعیان تسلیت باد
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 21:24  توسط سید کمیل حائری | 

شهادت اول مظلوم عالم حضرت امیر المومنین تسلیت باد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 14:1  توسط سید کمیل حائری | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:38  توسط سید کمیل حائری | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:33  توسط سید کمیل حائری | 

پرگشایم

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا

کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم

بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود  در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس

نکنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:12  توسط سید کمیل حائری | 
 
حديث 1 :
 
امام حسن (ع) : از آن حضرت سؤال شد : زهد چيست ؟ فرمود : رغبت به تقوي و بي رغبتي به دنيا .
 
قيل له - عليه السلام - ما الزهد ؟ قال : الرغبة في التقوي والزهادة في الدنيا .
 
تحف العقول ، ص 227
 
حديث 1 :
 
حضرت رسول (ص) : نشان منافق سه چيز است : 1 - سخن به دروغ بگويد . 2 - از وعده تخلف كند .3 -
 
در امانت خيانت نمايد .
 
آية المنافق ثلاث : اذا حدث كذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان .
 
صحيح مسلم ، كتاب الايمان ، ح 89
 
حديث 1 :
 
امام سجاد (ع) : سپاس خداي را كه اول است و پيش از او اولي نبوده ( مبدا هر موجودي است ) و آخر
 
است و پس از او آخري نباشد ( مرجع همه اشياء است )
 
الحمد لله الاول بلا اول كان قبله ، و الاخر بلا اخر يكون بعده .
 
صحيفه سجاديه
 
حديث 1 :
 
امام علي (ع) : [1] امام عليه السلام فرمود :[2]در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتی
 
که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند
 
1 - قال [ع ] : کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فيرک و لا ضرع فيحلب
 
نهج البلاغه
 
حديث 1 :
 
امام حسين (ع) : چگونه با چيزي كه خود در وجودش نيازمند توست ، براي وجود تو دليل آورده شود؟ آيا
 
چيزي هست كه آشكارتر از تو باشد تا وسيله آشكار كردن تو باشد؟ كي پنهاني تا نيازمند دليلي باشي
 
كه بر تو دلالت كند؟ و كي دوري تا آثارت وسيله رسيدن به تو باشند؟ كور باد آن چشمي كه تو را مراقب و
 
نگهبان خود نبيند.
 
كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر إليك ؟ أ يكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتي يكون هو
 
المظهر لك ؟ متي غبت حتي تحتاج إلي دليل يدل عليك ؟ و متي بعدت حتي تكون الَثار هي التي توصل
 
إليك ؟ عميت عين لا تراك عليها رقيبا...
 
دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 226
 
حديث 1 :
 
امام محمد باقر(ع) : چه بسا شخص حريص بر امري از امور دنيا ، كه بدان دست يافته و باعث نافرجامي و
 
بدبختي او گرديده است ، و چه بسا كسي كه براي امري از امور آخرت كراهت داشته و بدان رسيده ، ولي
 
به وسيله آن سعادتمند گرديده است .
 
فلرب حريص علي امر من امور الدنيا قد ناله ، فلما ناله كان عليه وبالا و شقي به ، و لرب كاره لامر من
 
امور الاخره قد ناله فسعد به .
 
حديث 1 :
 
امام جعفر صادق (ع) : سليمان ديلمي مي گويد : به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم فلاني در
 
عبادت و ديانت و فضيلت چنين و چنان است . فرمود : عقلش چگونه است ؟ گفتم نمي دانم . فرمود :
 
پاداش به اندازه عقل است .
 
محمد بن سليمان الديلمي عن أبيه قال : قلت لابي عبدالله - عليه السلام - فلان بن عبادته و دينه و
 
فضله ! فقال : كيف عقله ؟ قلت : لا أدري : فقال : ان الثواب علي قدر العقل .
 
اصول كافي ، ج 1 ، ص 12
 
حديث 1 :
 
حضرت زهرا (س) : در يكي از روزها ، صبحگاهان امام علي (ع ) فرمود : فاطمه جان آيا غذايي داري تا از
 
گرسنگي بيرون آيم ؟ پاسخ دادند : نه ، به خدايي كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد سوگند ،
 
دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم و در اين مدت شما را بر خود و فرزندانم در طعام ترجيح دادم .
 
امام (ع ) با تأسف فرمودند : فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم ؟ حضرت زهرا
 
(ع ) فرمودند : اي اباالحسن ، من از پروردگار خود حيا مي كنم كه چيزي را كه تو بر آن توان و قدرت نداري
 
، درخواست نمايم .
 
أصبح علي بن أبيطالب (ع ) ذات يوم ساغبا ، فقال : يا فاطمة هل عندك شيء تغذينيه ؟ قالت (ع ) : لا
 
والذي أكرم أبي بالنبوة و أكرمك بالوصية ما أصبح الغداة عندي شيء ، و ما كان شيء أطعمناه مذ يومين
 
إلا شيء كنت أؤثرك به علي نفسي و علي ابني هذين الحسن و الحسين . فقال علي (ع ) : يا فاطمة
 
ألا كنت أعلمتيني فأبغيكم شيئا ؟ فقالت (ع ) : يا أباالحسن إني لأستحيي من إلهي أن أكلف نفسك ما
 
لا تقدر عليه .
 
بحار الانوار ، ج 43 ، ص 59
 
حديث 1 :
 
امام موسي کاظم(ع) : مصيبت براي شكيبا يكي است و براي بي تابي كننده دوتاست .
 
المصيبه للصابر واحده و للجازع اثنتان
 
تحف العقول ، ص 437
 
حديث 1 :
 
امام رضا (ع) : مؤمن ، مؤمن واقعي نيست ، مگر آن كه سه خصلت در او باشد : سنتي از پروردگارش و
 
سنتي از پيامبرش و سنتي از امامش . اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ، اما سنت
 
پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتاري با مردم است ، اما سنت امامش صبر كردن در زمان تنگدستي و پريشان
 
حالي است
 
لا يكون المؤمن مؤمنا حتي تكون فيه ثلاث خصال ، سنة من ربه ، و سنة من نبيه ، و سنة من وليه . فاما
 
السنة من ربه فكتمان سره ، و اما السنة من نبيه فمداراة الناس ، و اما السنة من وليه فالصبر في
 
البأساء و الضراء
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:38  توسط سید کمیل حائری | 

دعا

 

ای آن که یاد او برای یاد کنندگان، موجب شرافت است وای که طاعت او برای فرمان برادران، وسیله نجات

است، ... دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و

اعضای ما را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما.

پس اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را بسلامتی [از آفات] قرار ده که در آن حال، گناهی ما را در

نیابد و خستگی و ملالی به ما نرسد تا این که نویسندگان اعمال بد یا نامه سفید، از یاد بدی های ما

برگردند و کاتبان کردارهای نیک، به آنچه از حسنات ما نوشته اند، شادمان گردند.

هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای

دعا

و چون روزهای زندگی ما سپری شود و اوقات عمرمان به پایان رسد و

دعوت تو - که از آن و از اجابت آن گریز و چاره ای نیست - ما را احضار

نماید.

و روزی که اخبار بندگانت را آشکار می کنی، در حضور گواهان، پرده از

روی اعمال ما برمدار، زیرا تو بر کسی که تو را بخواند، مهربانی و برای

کسی که تو را ندا کند، پاس گویی.

پروردگارا، سه خصلت است که مرا از درخواست از تو باز می دارد، ولی یک خصلت است که مرا در آن

ترغیب می کند ( آن سه، این است): امری که به آن فرمان داده ای، ولی من در انجامش درنگ کردم و

کاری که مرا از آن نهی نمود، ولی به سویش شتافتم و نعمتی که به من بخشیدی، ولی در سپاس

گزاری کوتاهی نمودم.

تفضل و احسانت به کسی که رو به سوی تو آورد و با گمان نیک به بارگاهت آید، مرا به درخواست از تو وا

می داد، زیرا تمام احسانهایت از روی تفضل است و همه نعمت هایت، بی سبب و ابتدایی می باشد.

دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و اعضای ما

را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما

دعا

پس اینک ای خدای من، این منم که پیشگاه عزتت همچون بنده

تسلیم و خوار ایستاده و با شرم بسان نیازمندی عیالوار، از تو

درخواست می نمایم. اقرار می کنم که هنگام لطف و احسانت، جز

خودداری از گناه، طاعتی نکرده ام و هیچ گاه از نعمت و احسانت بی

بهره نبوده ام.

خدای من، آیا اقرارم به گناه در پیشگاه مقدست سودی برایم خواهد

داشت؟ و آیا اعترافم به زشتی هایی که در برابرت مرتکب شدم، نجاتم خواهد داد؟ با آن که در این حالی

که هستم، خشمت را بر من واجب کرده ای؟ و یا در این هنگام که تو را می خوانم، دشمنی تو همراه من

است؟

پاک و منزهی تو، هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم

گشوده ای، بلکه سخن بنده ذلیلی را به زبان می آورم که به خود ظلم و ستم کرده و حرمت پروردگارش

را سبک شمرده است؛ کسی که گناهانش بزرگ و رو به زیادی است و روزگارش به او پشت کرده و

عمرش سپری شده است، چون بنگرد، وقت عمل گذشته و به پایان عمر رسیده و یقین حاصل کند که

پناهنگاه و گریزگاهی از [عذاب و انتقام] تو برایش نیست، به سوی تو روی می آورد و توبه اش را برایت

خالص نماید. پس با دلی پاک و پاکیزه به سویت برخیزد. سپس تو را با صدایی سوزناک و آهسته بخواند.

اینک ای خدای من، این منم که پیشگاه عزتت همچون بنده تسلیم و خوار ایستاده و با شرم بسان

نیازمندی عیالوار، از تو درخواست می نمایم

خدایا، تو را گواه می گیرم - و تو از نظر گواه بودن کافی هستی - و آسمان و زمین و فرشتگان و سایر

مخلوقات را که درآنها اسکان داده ای در این روز و این ساعت و همین شب و همین جایگاه هم گواه می

گیرم که تو خدایی هستی که معبودی جز تو نیست. تو به پادارنده عدالت، عادل در داوری، مهربان به

بندگان، دارنده هر ملک و پادشاهی و دلسوز آفریده هایت هستی.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:24  توسط سید کمیل حائری | 
بهداشت و اهمیت آن
حفظ سلامتی بدن در برابر بیماریها ،رعایت مقررات و نظام مربوطه به پیشگیری و عدم ورود عوامل بیماری زا به بدن و رعایت تغذیه و پیشگیری مزمن را بهداشت گویند.

 معصومین(ع)به تمیزی و سلامتی جسم توجه زیادی داشتند و مصرف مال را در این راه اسراف نمی دانستند ؛چنانکه عقیده داشتند که آنچه در راه اصلاح و سلامتی بدن مصرف شود اسراف نمی باشد؛اسراف در چیزهایی است که باعث تلف شدن و ضرر رساندن به بدن باشد.

 اینک به نقل گوشه ای از امور بهداشتی در زندگی معصومین (ع)از جمله پیامبر اعظم می پردازیم: بهداشت فردی الف)استحمام و آداب آن شستشوی بدن در اسلام از اهمیت زیادی برخوردار است و توجه به پاره ای مسائل که همراه نظافت و شستشوی بدن است مانند وضو و غسل و موارد آن که از سنتهای موکد اسلام است می تواند بیانگراین اهمیت باشد و فرد می تواند علاوه بر تمیز کردن بدن خود با نیت تقرب به خدا به پاکیزگی روح خود نیز کمک کند معصومین (ع)به شستن بدن خود اهمیت فراوان می دادند و استحمام جزء سیره نامه منظم زندگی ایشان بود پیامبر اعظم حمام خصوصی داشت و کسی در حمام به اوکمک می کرد همچنین قبل از حمام رفتن چیزی میل می کرد و هنگام بیرون آمدن سر خود را با عمامه می بست و ایمنی از سردرد را از خواص آن بر می شمرد . ب)بهداشت مو بهداشت مو شامل شستن آن ، تمیز نگه داشتن ،کوتاه کردن و از بین بردن موهای زائد بدن می باشد رسول خدا(ص) موهای سرش را با سدر می شست و می فرمود کسی که سر خود را باسدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را از او دور می کند و چنین کسی مرتکب معصیت نمی شود و هر کس معصیت نکند وارد بهشت می شودو می فرمود زدودن موهای زائد بدن مایه افزایش دید چشم و قوی شدن عضلات و مانع چروک و آلودگی و حشرات در بدن می شود همین طور آن حضرت امور بهداشتی را جزئی از شریعت اسلام می داند مانند ختنه کردن،کوتاه کردن شارب،زدودن موهای بدن(به استثنای سر و صورت )و گرفتن ناخن و نیز می فرمایند : موی بدن چون بلند گردد، آب پشت را قطع می کند و بندهای مفاصل را سست می گرداند و باعث ضعف می شود. ج)بهداشت دست و صورت رعایت موارد ذیل برای پاکیزه نگه داشتن دست و صورت مناسب است. شستن دست و صورت، استفاده از حوله شخصی و کوتاه کردن ناخن ها. گرفتن ناخنها یکی از سنتهای اسلام است که توجه نکردن به آن عواقب دنیوی و اخروی در بر دارد.امام صادق (ع)می فرماید:وحی از رسول خدا قطع شد ،مردم پرسیدند یا رسول ا... چرا وحی از شما قطع شد؟آن حضرت فرمود: چطور قطع نشود در حالیکه شما ناخن های خود را نمی گیرید و بوی بدن را از خود دور نمی کنید.رسول خدا فرمود:هر کس می خواهد از فقر در امان باشد و از درد چشم و پیسی و جنون ننالد ناخنهایش را روز پنج شنبه هنگام عصر بگیرد و از انگشت کوچک دست چپ شروع نماید.حضرت دهان ،دست و صورت خود را می شست و آب را در دهان مضمضه می کردو هر وقت دست و صورت خود راشستشو می داد با حوله ای مخصوص،صورتش را خشک می کرد و غیر از ایشان کسی به آن حوله دست نمی زد. د)بهداشت چشم چشم نه تنها وسیله بینایی انسان است بلکه وسیله رشد روح و روان نیز می باشد از اینرو به مراقبت ویژه نیاز دارد شستشوی دست و صورت ،استفاده از حوله تمیز و اختصاصی به این امر کمک می کند.معصومین (ع)به بهداشت چشم خود اهمیت فراوان می دادندو برای سلامتی آن نکاتی را رعایت می کردند.رسول خدا در چشم راست و در چشم چپ دو مرتبه سرمه می کشید و افرادی که به بیماری چشم مبتلا بودند و خدمت آن حضرت می آمدند آنها را به مداوا سفارش می کرد و دستورات بهداشتی و طبی به آنها می دادندو معتقد بودند چهار چیز صورت را روشن و نورانی می کند نگاه کردن به صورت زیبا، نگاه به آب جاری ، نگاه به سبزه و چمنزار و سرمه کشیدن در وقت خواب. ه)بهداشت دهان و دندان یکی دیگر از اموری که در بهداشت فردی و رعایت آن ضروری است بهداشت دهان و دندان است که در این زمینه مسواک زدن و خلال کردن نقش مهمی دارد که سخن وسیله معصومین (ع)اهمیت آن را خاطر نشان می سازد . 1- مسواک کردن رسول خدا در شبانه روز سه بار مسواک می کرد :قبل از خواب،بعد از بیدار شدن از خواب و پیش از نماز صبح .آن حضرت با چوب اراک(درختی مخصوص)مسواک می کرد و جبرائیل او را به این کار سفارش کرده بود.پیامبر(ص)در شیوه مسواک کردن نیز طریقی خاصی داشت که به طورعرضی یعنی از بالا به پائین مسواک می کرد و دیگران را به این روش توصیه می کرد. 2- خلال کردن از دیگر نقاطی که در بهداشت دهان ودندان نقش بسزایی دارد خلال کردن است بدین معنا که انسان وقتی غذا می خوردتکه های ریز غذا میان دندانها باقی می ماندکه اگر در آنجا بماندموجب فساد دندانها و بروز بیماری می شود ،در دستورات بهداشتی اسلام به این مهم توجه فراوانی شده است. پیشوایان معصوم دندانهای خود را خلال می کردند و دیگران را نیز به آن توصیه می نمودند امام صادق(ع)می فرماید:"ان رسول ا... کان یتخلل و هو یطیب الفم" (رسول خدا خلال می کردند و این کار دهان را پاکیزه می کند). پیامبر خدا(ص)خلالی را به جعفر طیار هدیه کرد و فرمود:ای جعفر ! خلال کن که این کار دهان (لثه و دندان ) را اصلاح و روزی را زیاد می کند. و)استفاده از ظروف پاکیزه و سالم رسول خدا (ص) به پاکیزگی ظروفی که از آن استفاده می کردند اهمیت می داد ودر هر ظرفی غذا نمی خورد آن حضرت در ظرفهای بلوری که از شام می آوردند غذا می خورد و نیز از ظروف سفالی یا پوستی یا کوزه،آب می نوشید اگر هیچ ظرف تمیز و پاکیزه ای بدست نمی آورد از کف دست استفاده می کرد و می فرمود:هیچ ظرفی پاکیزه تر از دست نسیت این همه دقت در انتخاب ظرف مناسب ،بیانگر اهمیت بهداشت و پاکیزگی در زندگی رسول خدا و پیشوایان بزرگوار ماست که می بایست از آن درس بیاموزیم و مانند آنها بهداشت را رعایت کنیم. ز)بهداشت تغذیه انسان اگردر امرتغذیه نکات بهداشتی را رعایت نکندچه بسا بیماریها وناراحتیهای ناشی ازآن او راازپادرآوردوزندگی شیرینش راتلخ وناگوارسازد.درسیره معصومین (ع)به مواردی بر می خوریم که آن بزرگواران درموقع غذاخوردن به آنها توجه داشتند که به مواردی اشاره می کنیم: 1- غذا خوردن هنگام گرسنگی رسول خدا(ص)فرمود:"نحن قوم لا ناکل حتی نجوع واذا اکلنا لا نشبع" ماکسانی هستیم که تاگرسنه نشویم غذا نمی خوریم وهنگام غذادر حد سیری نمی خوریم. نقل شده که آن حضرت هیچگاه تا حد سیر شدن غذا نخورد پرخوردن و سیر شدن را سبب بیماری می دانست و می فرمود:معده ،خانه امراض است و پرهیزسرآمد دارو هاست .بیماریها و ناراحتیها ی جسمی غالبا"بر اثرسوءتغذیه یاپرخوری است و اجتناب از پرخوری و رعایت بهداشت در امر تغذیه برای سالم زیستن ،امری ضروری است. 2- پرهیز از غذای داغ معصومین(ع)غذای داغ نمی خوردندودر آن نمی دمیدند(فوت نمی کردند)و صبر می کردندتا سرد شود.رسول خدا در غذا نمی دمید و بازدم خود را در ظرف آب رهانمی کرد.حضرت علی(ع)می فرمودند:طعام را بگذارید تا سرد شود.غذایی نزد رسول خدا آوردند فرمود:بگذارید خنک شود تا بتوان آن را خوردخداوند آتش را خوراک ما قرار نداده و برکت در غذای سرد است.البته منظور این است که معصومین (ع)غذا را وقتی خیلی داغ بود نمی خوردند تاکمی ملایم و قابل خوردن شود،نه اینکه بعضی غذا ها را که باید گرم خورده شود آن را سرد کنند و بخورند. 3- استفاده از انواع غذاهای مورد نیاز از نعمتهای الهی غذاهای پاکیزه و مطبوع است که اگر به طور صحیح و مطلوب تهیه شود در بهداشت تن و روان تاثیر فراوان دارد معصومین (ع)اگرچه دلبسته به دنیا و مواهب آن نبودندولی از غذاهای مختلف بهره مند می شدندپیامبر از انواع غذاهای حلال میل می کرد.امام صاق (ع)می فرمود مردی از اصحاب برای رسول خدا فالوده تهیه کرد و خدمت آن حضرت آورد.حضرت آن را خورد و پرسید :از چه درست کرده ای آن مردگفت:از آرد گندم ،روغن و عسل.حضرت فرمود :این غذای خوبی است رسول خداگوشت بریان شده را با نان می خورد می فرمود گوشت بهترین غذاها در دنیا و آخرت است و نیز آن حضرت از گوشت مرغ و پرندگان شکار شده استفاده می کردحضرت رسول (ص) چون ماهی تناول می کردندمی فرمودند خداوندابرکت ده برای مادر این ماهی و به عوض این بهتراز این به ما عطا کن.نقل است که فرمودند:بر شما باد خوردن ماهی که اگر بی نان بخوریدکافیست و اگر با نان بخورید گوارا است ماهی تازه پیه جسم را می گدازدودر حدیث صحیح وارد است که شخصی به خدمت آمدو گفت :که هر گاه حجامت می کنم صفرا به هیجان می آید و اگر نمی کنم خون آزار می کن حضرت در جواب فرمودند:که حجامت بکن و بعد از آن ماهی تازه که با آب نمک کباب کرده باشند بخورپس آن مرد چنین کرد و همیشه در عافیت بود. حفظ آراستگی در بهداشت اجتماعی حفظ بهداشت اجتماعی و رعایت آراستگی ظاهری نیز در نظر پیشوایان معصوم(ع) از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و ایشان در تمام عمرشان به آن پایبند بودند که در زیر نکات مهمی از آن را می آوریم : الف)بوی خوش نقل شده که هزینه عطررسول اکرم (ص)بیش از خوراک او بود آن حضرت خود را بامشک خوشبو می کرد چندان که مشک بر فرق سرش برق می زد.آن حضرت آن قدر خوشبو بود که هر جا عبور می کرد تا سه روز بوی خوشش از آنجا به مشام می رسید. ب)مرتب کردن سروصورت بهداشت مو شامل کوتاه کردن سر، محاسن ، شانه کردن آن ، زدودن موهای زائد بدن و شستشو وخضاب کردن آن است.رسول گرامی اسلام با مدری(نوعی شانه)موهایش راشانه می کرد و هنگام شانه زدن می فرمود:شانه زدن "وبا" را از بین می برد. آن حضرت به دیگران نیز سفارش می کرد که موهایشان را مرتب کنند چنانچه نقل شده:روزی به مردی که موی بلند و پریشان داشت فرمود:موی سرت را کوتاه کن تا بر زیبایی تو بیفزاید.همین طور رنگ کردن مو به حنا و برگ نیل در نزد معصومین (ع)معمول و رایج بوده است.رسول خدا(ص)فرمود:حنا ببندید که چشم را روشنی می دهد،موی سر را می رویاند و بوی بدن را خوش می سازد و همسر را آرامش می بخشد. امام صادق (ع)فرمود:پیامبر خدا به علی (ع)فرمود:یا علی !یک درهم برای خضاب خرج کردن بهتر از هزاردرهم برای خدا و در غیر خضاب صرف کردن است. ج)نگاه در آیینه و مرتب کردن ظاهر نگاه کردن در آیینه و مرتب کردن وضعیت ظاهری بدن و لباس نیز از کارهای معمولی و روز مره معصومین (ع)بود .حضرت علی (ع)فرمود: رسول خدا هروقت در آیینه می نگریست می فرمود:سپاس خدای را که خلقت مرا کامل و صورت مرا زیبا گردانیدودرمقابل عیوب دیگران مرا زینت بخشید . امام صادق (ع)فرمود:پیامبر در آیینه نگاه میکرد و موهای سرش را منظم می نمود و شانه می زد و گاهی در آب نگاه می کرد و موهایش را مرتب می کر د و این کار را برای بیرون رفتن از منزل انجام می داد. عایشه دید برای پیامبر در ظرف آبی که در منزل بود نگاه می کند و موی خود را منظم می سازد تا از منزل خارج شود، به آن حضرت گفت:پدرو مادرم به فدایت!در آب نگاه می کنی و زلفت را منظم می سازی در حالی که بهترین خلق خدایی.حضرت فرمود :خداوند دوست دارد که بنده اش چون به سوی برادرانش می رودخودرا برای آنها منظم کند و بیاراید و زیبا سازد.همین طور آن حضرت روغن زدن را دوست می داشت و از ژولیدگی و نامنظم بودن اکراه داشت. به امید عمل به همه دستورات گهربار آن حضرت و به کاربردن آن در زندگی خویش منابع: 1- سیره معصومین (ع)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:0  توسط سید کمیل حائری | 

آخرین پیام امام علی (علیه السلام)

مـفـسـر مـعـروف شـيعه ابوالفتوح رازى در تفسير خود نقل مى كند:على ـ عليه السلام ـ در نخستين ركعت از نمازى كه ابن ملجم او را ضربت زد, يازده آيه از سوره انبياء راتلاوت كرد.

دانـشـمـنـد مـعـروف اهل تسنن سبط ابن جوزى مى نويسد:هنگامى كه امام در محراب قرار گـرفـت چـند نفر به او حمله كردند وابن ملجم ضربتى بر آن حضرت فرود آورد وبلافاصله با همراهانش گريختند.
خون از سر على ـ عليه السلام ـ در محراب جارى شد ومحاسن شريفش را رنگين كرد.
در اين حال آن حضرت فرمود:((فزت و رب الكعبة )): به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم .
سپس اين آيه را تلاوت فرمود:[منه ا خلقناكم و فيه ا نعيدكم و منه ا نخرجكم ت ارة ا خرى ].


پس قثم بن عباس پيش تاخت واو را بغل گرفت وبه زمين كوبيد.
چون او را به نزد على ـ عليه السلام ـ آورند, به او گفت :پسر ملجم ؟
گفت : آرى .
وقـتـى حضرت ضارب راشناخت به فرزندش حسن فرمود:مواظب دشمنت باش , شكمش را سير وبندش را محكم كن .
پس اگر مردم او را به من ملحق كن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج كنم واگر زنده ماندم يا او را مى بخشم يا قصاص مى كنم .

حسنين ـ عليهما السلام ـ به اتفاق بنى هاشم , على ـ عليه السلام ـ را در گليم گذاشتندوبه خانه بردند.بار ديگر ابن ملجم را به نزد آن حضرت آوردند.
امـيـرالـمـؤمنين ـ عليه السلام ـ به او نگريست وفرمود: اگر من مردم او را بكشيد, چنان كه مرا كشته , واگر سالم ماندم خواهم ديد كه راى من در باره او چيست .
فرزند مرادى گفت : من اين شمشير را به هزار درهم خريده ام وبه هزار درهم ديگر زهر داده ام .
پس اگر مرا خيانت كند حق تعالى او را هلاك گرداند.
در اين موقع ام كلثوم به او گفت : اى دشمن خدا, امير المؤمنين را كشتى ؟
آن ملعون گفت : اميرالمؤمنين را نكشته ام , بلكه پدر تو را كشته ام .
ام كلثوم گفت : اميدوارم كه آن حضرت از اين جراحت شفا يابد.
ابن ملجم باز با وقاحت گفت : مى بينم كه برايش گريان خواهى بود.
واللّه كه من او را ضربتى زده ام كه اگر آن را در ميان اهل زمين قسمت كنند همه را هلاك كند.


قدرى شير براى آن حضرت آوردند.
كمى از آن شير را نوشيد وفرمود به زندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت نكنيد.
هنگامى كه امام ـ عليه السلام ـ ضربت خورد پزشكان كوفه به بالين وى گرد آمدند.
در بين آنان از همه ماهرتر اثير بن عمرو بود كه جراحات را معالجه مى كرد.
وقتى او زخم را ديد دستور داد شش گوسفندى را كه هنوز گرم است براى او بياورند.
سـپس رگى از آن بيرون آورد ودر محل ضربت قرار داد وآن گاه كه آن را بيرون آورد گفت :يا على وصيتهاى خود را بكن , زيرا اين ضربت به مغز رسيده ومعالجه مؤثر نيست .

در ايـن هـنـگام امام ـ عليه السلام ـ كاغذ ودواتى خواست ووصيت خود را خطاب به دو فرزندش حسن وحسين ـ عليهما السلام ـ نوشت .
ايـن وصـيت , گرچه خطاب به حسنين ـ عليهما السلام ـ است ولى در حقيقت براى تمام بشر تا پايان عالم است .

اينك قسمتى از آن را مى آوريم :
شما را به تقوى وترس از خدا سفارش مى كنم واينكه در پى دنيا نباشيد, گرچه دنيا به سراغ شما آيد وبر آنچه از دنيا از دست مى دهيد تاسف مخوريد.
سخن حق را بگوييد وبراى اجر وپاداش (الهى ) كار كنيد ودشمن ظالم وياور مظلوم باشيد.

مـن , شما وتمام فرزندان وخاندانم وكسانى را كه اين وصيتنامه ام به آنان مى رسد به تقوى وترس از خـداونـد ونـظـم امـور خود واصلاح ذات البين سفارش مى كنم , زيرا كه من ازجد شما (ص ) شنيدم كه مى فرمود:اصلاح ميان مردم از يك سال نماز وروزه برتر است .

اللّه اللّه في الا يتام فلا تغبوا ا فواههم ولا يضيعوا بحضرتكم .
واللّه اللّه في جيرانكم فا نهم وصية نبيكم .
ما زال يوصي بهم حتى ظننا ا نه سيورثهم .
خـدا را خـدا را در مورد يتيمان ; نكند كه گاهى سير وگاهى گرسنه بمانند; نكند كه در حضور شما, در اثر عدم رسيدگى از بين بروند.
خـدا را خـدا را كه در مورد همسايگان خود خوشرفتارى كنيد, چرا كه آنان مورد توصيه وسفارش پيامبر شما هستند.
وى همواره نسبت به همسايگان سفارش مى فرمود تا آنجا كه ما گمان برديم به زودى سهميه اى از ارث برايشان قرار خواهد داد.

واللّه اللّه في القرآن لا يسبقكم بالعمل به غيركم .
و اللّه اللّه في الصلاة فا نه ا عمود دينكم .
و اللّه اللّه في بيت ربكم لا تخلوه م ا بقيتم فا نه ا ن ترك لم تن اظروا.
خدا را خدا را در توجه به قرآن ; نكند كه ديگران در عمل به آن از شما پيشى گيرند.
خدا را خدا را در مورد نماز, كه ستون دين شماست .
خـدا را خـدا را در مـورد خانه پروردگارتان ; تا آن هنگام كه زنده هستيد آن را خالى نگذاريد, كه اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى شويد وبلاى الهى شما را فرا مى گيرد.

خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجانها وزبانهاى خويش در راه خدا.
وبر شما لازم است كه پيوندهاى دوستى ومحبت را محكم كنيد وبذل وبخشش را فراموش نكنيد واز پشت كردن به هم وقطع رابطه برحذر باشيد.
امـر بـه مـعـروف ونهى از منكر را ترك مكنيد كه اشرار بر شما مسلط مى شوند وسپس هرچه دعا كنيد مستجاب نمى گردد.

سـپس فرمود:اى نوادگان عبد المطلب , نكند كه شما بعد از شهادت من دست خود را از آستين بـيـرون آوريـد ودر خـون مـسلمانان فرو بريد وبگوييد اميرمؤمنان كشته شد واين بهانه اى براى خونريزى شود.
….
فـرزنـدان امـام ـ عليه السلام ـ خاموش نشسته بودند و در حالى كه غم واندوه گلوى آنان را مى فشرد به سخنان دلپذير وجانپرور آن حضرت گوش فرا مى دادند.
امام در پايان اين وصيت از هوش رفت وچون مجددا چشمان خود را باز كرد فرمود:اى حسن , با تو سخنى چند دارم .
امشب شب آخر عمر من است .
چـون درگذشتم با دست خود مرا غسل بده وكفن كن وخود شخصا مباشر اعمال كفن ودفن من باش وبر جنازه من نماز بخوان ودر تاريكى شب جنازه مرا دور از شهر كوفه مخفيانه به خاك بسپار تا كسى از آن با خبر نشود.

عـلـى ـ عليه السلام ـ دو روز زنده بود ودر شب جمعه نخستين روز از دهه آخر ماه رمضان (شب بيست ويكم سال 40 هجرى ) در سن 63 سالگى بدرود حيات گفت .

پـسـر گـراميش امام حسن ـ عليه السلام ـ او را با دست خود غسل داد وبر او نماز خواند در نماز هفت تكبير گفت وسپس فرمود:((ا م ا ا نه ا لا تكبر على ا حد بعده )).
يعنى : بدانيد كه پس از على ـ عليه السلام ـ بر جنازه هيچكس هفت تكبير گفته نمى شود.
على ـ عليه السلام ـ در كوفه در جايى بنام ((غرى )) (نجف اشرف فعلى ) دفن شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:50  توسط سید کمیل حائری |